خرید بک لینک
#برشی_از_یک_کتاب موضوع #قرآنی کتاب #انسان_شناسی_قرآن نویسنده #مرتضی_مطهری دنیای غرب از جنبه های زیادی آن ارزش هایی را که بشر سابق برای انسان قائل بود یک یک انکار کرد. وقتی این موجود را به صورت یک ماشین معرفی کرد - ماشینی که فقط از ماشین های دیگری که در دنیا وجود دارد پیچیده تر است - دیگر آن ش

برچسب: نویسنده: آرتین شجاعی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 21:41

#برداشتی_از_یک_کتاب موضوع #قرآنی کتاب #انسان_شناسی_قرآن نویسنده #مرتضی_مطهری محرک انسان از نظر قرآن به جهت و سمتی چیست؟ گاهی مطالبی در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود که هر چند با هدف ابراز مخالفت با نژاد و قوم خاصی است اما در واقع، ردی است بر دیدگاه اسلام و نظر قرآن. به صورت مشخص مطلبی که

برچسب: نویسنده: آرتین شجاعی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 21:41

#برشی_از_یک_کتاب موضوع #تاریخ_اسلام کتاب #امام_علی_صدای_عدالت_انسانی نویسنده #جرج_جرداق مترجم #سید_هادی_خسرو_شاهی چنان که در روایات صحیح آمده است٬ او با دست خود نخل های گروهی از یهودیان را در مدینه سیراب می کند٬ تا آن جا که دست او تاول می زند و زخم می شود و آن گاه مزدی را که می گیرد به بیچارگا

برچسب: نویسنده: آرتین شجاعی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 21:41

این تکه ها را می خری؟ هرکس خواست٬ قسمتی کند و برد و دید به کارش نمی آید٬ دور انداخت٬ تو می خری؟ تکه تکه جمع شان کردم٬ در هر چاله ای قسمتی بود٬ همه چاله ها را گشتم پیدا کردم جمع کردم آوردم می خری؟ شنیده ام خریداری؛ خریدار خوبی هستی از نظر من و امثال من٬ اگر بخواهیم خریدار باشیم٬ مثل تو نمی شویم؛ مانن

برچسب: نویسنده: آرتین شجاعی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 21:41

خلاصه بگویم اینقدر مرا زد به در و دیوار و توپ و آنقدر روی آسفالت کشید٬ که دیگر توانم برید و تنم سوراخ شد و انگشت بزرگ پایش زد بیرون٬ یک روز شنیدم مادرش می گفت: بیندازش دور٬ پاره شده٬ دیگر به درد تو نمی خورد٬ برو بیندازش سطل آشغال سر خیابان٬ عصر یک جفت خارجی اش را برایت می خرم!! دلم شکست٬ نمی دانم

برچسب: نویسنده: آرتین شجاعی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 1:12

دنیا غم دارد٬ شادی دارد غصه دارد٬ خوشی دارد سختی دارد٬ آسانی هم دارد. پشت بندش شاید نداشته باشد٬ ولی دارد٬ اتفاقی که در تو احساسی متضاد با حس قبلی ایجاد کند٬ دارد. نا امید که می شوی٬ وسط سیاهی وتاریکی دنیایت٬ نقطه ی نوری بالاخره پیدا می شود که راه را نشانت می دهد٬ و دلت را روشن می کند. من ته خط ب

برچسب: نویسنده: آرتین شجاعی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 1:12

آن شب مهمان خانه ای کوچک و قدیمی در محله ای با کوچه های باریک شدم. باریکی کوچه ها را از ساییده شدن گاه و بی گاه ته گونی دخترک با دیوارهای کوچه متوجه شدم. وقتی وارد خانه شدیم٬ گونی را در گوشه ای قرار داد و ما را؛ یعنی من و دفتر را از آن گونی زباله ها بیرون آورد و با خود به اتاق برد؛ اتاقی کوچک٬ گوشه

برچسب: نویسنده: آرتین شجاعی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 1:12

#برشی_از_یک_کتاب موضوع #تربیتی کتاب #نامه_های_بلوغ نویسنده #علی_صفایی_حائری #عین_صاد اگر تو٬ خدا را با قهر و اقتدار احساس کنی٬ نه همراه رأفت و رحمت و محبت و زیبایی و اگر تو معاد و پاداش را انتقام بدانی٬ که اگر گناه کنی٬ می سوزاندت؛ نه اگر گناه کنی٬ می سوزی و اگر مذهب تو٬ سنتی و عاطفی باشد٬

برچسب: نویسنده: آرتین شجاعی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 1:12

درد آدم ها نشانه است٬ نشانه ای از کمبود٬ از نقص٬ زنگ خطری است مبنی بر وجود بیماری و هشداری است برای نیازمندی به درمان. درد با این نگاه و از این زاویه٬ نعمت است٬ خیر است و خوبی. اما امان از بیماری بدون درد٬ بدون آن که بدانی زمینت می زند... . درد اختصاصی به جسم ندارد٬ گاه درد روحی٬ روانی٬ نفسانی٬ هر

برچسب: نویسنده: آرتین شجاعی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:26

« ما به سادگی و با خوبی و خوشی از هم جدا شدیم٬ و بعد از طلاق رابطه ی دوستانه ای با هم داریم.» جمله ی بالا نقل به مضمون است. جمله ای که این روزها زیاد به زبان بعضی مدعیان فرهنگ و هنر می آید و به کار برده می شود!!! کسانی که بعضا پدر یا مادر اند!! به همان راحتی که ازدواج کردند٬ به همان سادگی هم جدا می

برچسب: نویسنده: آرتین شجاعی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:26

نمی شناسمت٬ غریبه شدی دور نیست دیدنت؛ زمانی زیادی از آن نمی گذرد ولی نمی شناسم. سخت یادم می آید گذشته ها نه اینکه نمی توانم نمی خواهم نمی خواهم به یاد آورم٬ اما تصویرهایی نه چندان دور خود به خود می آید٬ به ذهن و دلم هجوم می آورد تصویر خنده هایت که از آن شکوفه می چیدم حرف های یواشکی مان

برچسب: نویسنده: آرتین شجاعی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:26

همان اول که آمد سراغم گفت: دوستی! قبول کردم٬ نمی کردم چه می کردم؟! شاد بودیم از این کنار هم بودن٬ خوشحال و خوش می گفتیم و می خندیدیم گاهی کل کل می کردیم و مچ هم را می خواباندیم گاه شریک گریه های هم می شدیم. دوستی آرامش می آورد و او در کنارم آرام بود. اما گاهی نمی شود که نمی شود... خوره ای به جانت می

برچسب: نویسنده: آرتین شجاعی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:26

معلم ادبیاتمان٬ از آن دسته معلم هایی بود که سی سال خدمتش به پایان رسیده و می بایست الان بازنشسته باشد٬ اما به هر دلیلی٬ آموزش و پرورش هنوز از او استفاده می کرد. مردی با موهای سفید کرده و قدی کوتاه و چهره ای شیرین و جذاب و گیرا و دوست داشتنی و عینکی به چشم. از بچه های بالاتر شنیده بودم که یکی از م

برچسب: نویسنده: آرتین شجاعی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:26

هیچ وقت یادم نمی رود روزی را که بعد از چند هفته که درون جعبه راحت بودم٬ از خواب بیدارم کردند و دنیایم را به من نشان دادند؛ دست خودم بود بالا می آوردم٬ تو بودی جای من٬ خدایی بالا نمی آوردی٬ پایی که با جورابی بو گندو٬ داخل دهانت می گذاشتند و تا ته فرو می دادند؟! نه٬ حالت به هم نمی خورد؟ حالا ما زبان

برچسب: نویسنده: آرتین شجاعی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:26

ناله ها به آسمان خاست و چشمه های اشک جوشیدن گرفت. همه ی احساس های نهفته ی غم انگیز٬ در این چند ساعت راهی به بیرون پیدا کرد٬ گوییا که این حادثه نیشتری بود بر زخم چرکین حاصل از این نهفته ها. چشم های آبی٬ موهای بور٬ صورت های سفید و سرخ زبان جهانی٬ طبیعت سرسبز٬ آب و هوای خوش حقوق بشر٬ حقوق حیوانات٬ حق

برچسب: نویسنده: آرتین شجاعی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 2:47

صفحه بندی